مؤلف مجهول

17

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى )

اما چون چشم سلطان خواجه على بر صاحبقران افتاد ، جست از جاى خود و سنگى به جانب صاحبقران انداخت . پس صاحبقران سينهء خود را داد ، خورد آن سنگ بر سينهء او و سنگ ديگر بر شانهء [ او ] زد كه درد بر او پيچيده ، سنگ سيوم را كه بر شانهء ديگر او زد ؛ تاب نياورده ، گفت اى درويش تو را به خدا سوگند مىدهم كه بس است و حديث « 1 » درست شد . سلطان خواجه على سنگ چهارم را از دست انداخت و گفت اى صاحبقران ، سه اقليم در ظرفيت « 2 » تو گنجيد و اين سنگ اقليم چهارم بود . هر گاه قسم نمىدادى ، او را نيز [ 12 ] مىزدم . بارى خود قبول نكردى ، برو كه از چهار بخش عالم ، سه - بخش نصيب تو خواهد بود . چون صاحبقران آن را بشنود ، آه از نهادش برآورد ؛ گفت سنگ چهارم را بزن كه چشم خود را نشانه مىكنم . درويش فرمود تير از نشانه خطا خورد و ديگر حرف مزن كه از طالع تو گذشت . و متوجه زير پل شده و صاحبقران از عقب او نرفت و به بالاى پل آمد ، كه امرا رسيدند و گفتند كه ما كسى را نديديم . امير تيمور گفت كه به خدا قسم كه همان درويش بود كه خرقهء سياه پوشيده - بود كه او را بشناسم . او به لفظ خود گفته كه مرا يك مرتبهء ديگر خواهى ديد . به اين نويد دل خود را تسلى داده متوجه به جانب روم شد . و انس سلطان « 3 » قيصر روم را بعد از جنگ گرفته آوردند به خدمت صاحبقران . پس او را قسم داده كه بگو در خيالت چه گذشته دربارهء من ؛ اگر خداى جهان به تو نصرت مىداد و مرا مىگرفتى با من چه مىكردى ؟ قيصر گفت اى شهريار چون به خدا قسم دادى كه راست بگويم ، در خاطر من آن بود كه چون تو را بگيرم سنگ بر شكم تو بسته به درياى قسطنطنيه اندازم .

--> ( 1 ) - اصل : حديت . ( 2 ) - اصل : ظرفت . ( 3 ) - اين اسم اشتباه مؤلف است و مقصود ايلدرم بايزيد سلطان روم است كه در ذيحجهء 804 به دست امير تيمور اسير شد . ( احسن التواريخ فريد بيگ ص 26 ) . و رجوع شود به زندگانى شگفت‌آور تيمور و جلد دوم ظفرنامه ص 314 .